محمد ابراهيمى وركيانى

270

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

رسول خدا اعتراف كرده بود ، نوشت : . . . در مورد پيام تو كه مرا به بيعت و صلح دعوت نمودى ، مَثَل من و تو امروز همانند زمانى است كه بعد از وفات پيامبر ، شما و ابوبكر رقابت داشتيد . اگر من نيز تو را نسبت به رعيت محافظتر و به احتياط در مورد مردم نزديك‌تر و از نظر سياست قوىتر و نسبت به جمع اموال تواناتر و نسبت به دشمن زيرك‌تر مىيافتم حتماً پيشنهاد تو را مىپذيرفتم و تو را لايق اين كار مىدانستم ، ولى حقيقت اين است كه من از تو در صحنه اداره كشور و از نظر تجربه نسبت به مردم برتر بوده و سياست من از تو بيشتر و از نظر سن نيز از تو بزرگترم . بنابراين سزاوارتر آن است كه تو مرا براى اين مقام مقدم بدارى . پس تو از من اطاعت كن ، به‌شرط اينكه پس از من قدرت متعلق به تو باشد و هرچه از اموال در بيت‌المال عراق موجود است در اختيار تو خواهد بود ، هرقدر زياد باشد و آن را به هر كجا كه دوست دارى مىتوانى ببرى و هر منطقه از عراق كه خواهى خراج آن را براى تو قرار مىدهم تا براى مخارج خود صرف نمايى و امين تو مىتواند آن خراج را جمع‌آورى نمايد و همه ساله در اختيار تو قرار دهد و متعهد مىشوم كه نسبت به تو هيچ‌گونه بىاحترامى نشود و هيچ‌كارى جز با صلاحديد تو انجام نپذيرد و هر پيشنهادى كه به خاطر خدا مطرح‌سازى پذيرفته خواهد بود . خداوند ما و تو را نسبت به اطاعت از خود يارى دهد . زيرا او شنوا و اجابت‌كننده دعا است . والسلام . « 1 » جندب بن عبدالله نامه‌رسان امام ( ع ) مىگويد : موقعى كه نامه معاويه را به امام ( ع ) دادم به او گفتم اين مرد حتماً به جنگ تو خواهد آمد . پس تو آغازگر باش و در قلمرو خودش با او روبه‌رو شو . . . . سومين نامه معاويه به امام ( ع ) ابوالفرج همچنين مىنويسد : معاويه نامه ديگرى براى امام حسن ( ع ) فرستاد . . . و در ضمن آن نوشت :

--> ( 1 ) . ابوالفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 37 ؛ ابن‌اعثم ، الفتوح ، ص 760 ؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 280 .